الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

422

الغدير ( فارسى )

از مدتى ، اسماعيل هم بر او خشم گرفت و درصدد بود كه او را بر دار كشد ، اما شاعر گريخت و چند روزى در مسجد وزير پنهان شد ، سپس از دمشق به شهرهاى شمالى رفت : از حماة « 1 » به سوى شيزر ، از آنجا به حلب و بالاخره در ركاب « ملك عادل » هنگامى كه براى بار دوم دمشق را محاصره كرده بود ، بعد از استقرار صلح وارد دمشق شد و با سپاه ملك به حلب برگشت و در آنجا رخت به سراى ديگر كشيد . من او را مكرر ديده‌ام ، ولى از او سماع حديث ندارم ، گرچه خود او برايم انشاد كرده است و امير ابو الفضل اسماعيل فرزند امير أبو العساكر سلطان بن منقذ نيز گفت كه ابن منير اين شعر خود را چنين انشاد كرد : - جفا كرد و از دوست وفادار بريد ؛ ديد كه اندوهش مىكشد ، در جفا اصرار ورزيد . - مرغزار عشقش اولين مرغزارى نباشد كه طراوت آن باشتاب گريخت . - مرد آزاده كه خوارى و گمنامى را همنشين خود ديد ، چه بهتر كه بار سفر بربندد . - بسان ماه كه چون نحيف و ضعيف گردد ، جوياى كمال ، منزل‌به‌منزل بشتابد تا كمال مطلوب به دست آرد . - اما تو كنجى گزيده و زندگى تلخ و مرارت‌بار خود را با شتر رهوارت تقسيم كرده‌اى . از چه فلات و كوهساران به زير پى در نسپارى ؟ - از كنج خانه درآى و بر مدارج ترقى برآى ، چون شمشير كه وقتى از نيام درآيد ، جوهر آبدارش وانمايد . - مرگ نه همان است كه روح از بدن برآيد ، مرگ آن است كه با خوارى و ذلت توأمان باشى . « 2 » - پيش به سوى مشكلات ، نه به سوى فقر ؛ چنان گير كه مرگت در آن است ، چه بهتر كه بدين وسيله‌اش دريابى . - از دنيا به مظاهر پست آن خشنود مشو ، چون رؤيا در خيال بدرخش و راه بگشا . - با گرماى نيمروز بساز و دورى گزين از آن دوستان كه در كامشان عسل ريزى و آنان

--> ( 1 ) . شهر معروفى است كه از آنجا تا شيزر نصف روز ، تا دمشق پنج روز و تا حلب چهار روز راه است . ( 2 ) . اين بيت و بيت بعدى را ابن خلكان در تاريخ خود آورده است . ر ك : وفيات الاعيان : 1 / 51 .